قبلا در کلاسهای آنلاین، بیشتر صدای مادرها میآمد. مادرهایی که از آشپزخانه چیزی میپرسیدند، بچهای را صدا میزدند یا از پشت تلفن درباره خرید خانه حرف میزدند. حالا اما یک معلم مدرسه روایت دیگری برای دیجیاتو تعریف میکند: این بار صدای پدرهای تعدادی از دانشآموزان در کلاس آنلاین به گوش میرسد. نه چون مرخصیاند. نه چون وقت بیشتری برای خانواده پیدا کردهاند. چون بابت قطعی اینترنت بیکار شدهاند.
این تصویری از آسیبهای شرایط این روزهای اینترنت ایران است. بارها گفتهایم قطع اینترنت دیگر فقط یک محدودیت ارتباطی نیست. اثرات آن به خانهها رسیده است. به سفرهها. به اعصاب آدمها. به رابطههایی که زیر فشار بیپولی، آرامآرام فرسوده میشوند.
ما در این کشور با الگویی از مدیریت بحران روبه رو هستیم که تمام تمرکز خود را بر گذراندن امروز گذاشته است؛ بیآنکه به هزینههای انباشتهشده برای فردا توجه کند. نگاهی که از قطع اینترنت به عنوان یک مسکن فوری استفاده میکند، اما عوارض جانبی آن را در نظر نمیگیرد.
وقتی اقتصاد آسیب ببیند، اولین ترکشها به قلب خانوادهها برخورد میکند. پدری که به اجبار و به دلیل اختلال در ابزار کارش خانهنشین میشود، بار روانی سنگینی را به ساختار خانه تحمیل میکند.
درسهای تاریخی از رسوب اجتماعی بحرانها
خانه نشینی مردها علاوه براینکه فشار درآمدی را به خانواده وارد میکند از سوی دیگر موجب شکلگیری تعارضها هم میشود. نتیجه آن نیز چیزی جز طلاق نیست.
گزارشهای مختلف مانند دادههای منتشرشده توسط خبرگزاری ایسنا نشان داد یک سال پس از شیوع کرونا و افزایش خانهنشینی اجباری، زنگ خطر برای بنیان خانواده به صدا درآمد. میزان طلاق ثبتشده برای ازدواجهای با دوام کمتر از یک، پنج و ده سال، در تابستان نسبت به بهار همان سال، بین ۳۵ تا ۳۹ درصد افزایش یافت.
خطای بزرگ در رویکرد امروز را به هر ترتیبی بگذران، نادیده گرفتن همین زنجیره است. تصمیمهایی فقط برای عبور از امروز گرفته میشوند، بیآنکه کسی بپرسد جامعه قرار است شش ماه بعد چه شکلی باشد. بحرانهای اقتصادی و تنشهای ناشی از بیکاری پنهان، مسالهای نیستند که به راحتی و در عرض کمتر از یک ماه حل شوند؛ آنها در لایههای زیرین روابط خانوادگی رسوب میکنند و ماهها بعد، خود را در دادگاههای خانواده نشان میدهند.
شاید سالها بعد، وقتی بخواهیم بفهمیم در این مقطع زمانی چه بر سر طبقه متوسط و ساختار خانواده ایرانی آمد، نیازی به ورق زدن گزارشهای قطور آماری نباشد؛ کافی است به همان روایت ساده و تکاندهنده معلم مدرسه برگردیم: «قبلاً فقط صدای مادرها بود؛ الان صدای پدرها هم هست. پدرهایی که قطع اینترنت، بیکارشان کرد.»