نقل است به خاطر میخی، نعلی افتاد و به خاطر نعلی، اسبی افتاد و به خاطر اسبی، سواری افتاد. همه این‌ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود. امروز و در پس چهلمین روز قطع اینترنت در زمستان 1404، در حال تجربه این سلسله اثرات به شکلی دیگر هستیم. به خاطر قطع اینترنت، کسب‌وکارهایی مُردند، مردمانی بیکار شدند، اقساط وام‌هایی پرداخت نشدند، گردش پول متوقف شده و در نهایت اقتصادی خواهد مرد.

حوالی ساعت 11 ظهر امروز، باز هم 20 روز دیگر در زمستان را بدون اینترنت سپری کردیم و رکورد تاریخی قبلی که در دی و بهمن امسال ثبت شده بود، شکست.

این رکوردشکنی مساوی با شکستن کمر کسب‌وکارهای آنلاین است که در قطعی اینترنت، دیگر توان چندانی برای ادامه حیات ندارند. چطور می‌توان انتظار داشت کسب‌وکاری که حیاتش به اینترنت گره خورده، نیمی از یک فصل را بدون اینترنت بگذراند و زنده بماند؟

ایده اینترنت طبقاتی هم که برخی مسئولان و البته مدیران کسب‌وکاری به دنبال آن بودند هم جواب نداد. افراد تصور می‌کردند، کسب‌وکار که اینترنت داشته باشد دیگر مشکلی وجود ندارد، اما فراموش کردند که کاربرد اینترنت، برقراری ارتباط دو سویه بین مردم و کسب‌وکارها است.

قطع شریان اصلی ارتباطی علاوه بر اینکه نفس کسب‌وکارها را به شماره انداخته و مردم را در زیر سایه جنگ با چالش‌های جدی روبه رو کرده، اثرات جانبی دیگری هم دارد که شاید کمتر کسی به آنها توجه کند. نمونه‌اش مشکل رسیدگی به معتادان متجاهر در تهران است.

یک مددکار اجتماعی در گفتگو با خبرآنلاین گفت تمام موسسات کاهش آسیب و مراکز اقامتی معتادان متجاهر، همه پذیرش‌های خود را لغو کرده‌اند و هیچکس در این شرایط مددجویی را پذیرش نمی‌کند. چرا؟ چون اینترنت قطع است و نمی‌توانند کمک‌ مالی دریافت کنند. شاید بگویید امکان کارت به کارت و پرداخت آنلاین که بر بستر شبکه ملی اطلاعات وجود دارد، اما باید بگویم یک نکته مهم را فراموش کردید. نهادهای خیریه با تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی، از مردم درخواست کمک می‌کردند و اکنون امکان آن وجود ندارد.

واقعیت این است که قطع اینترنت صرفا دسترسی به اطلاعات را محدود نکرده، بلکه جریان زندگی مردم را مختل کرده است. آیا جنگ برای اختلال زندگی کافی نبود؟