علی طالب زاده: در سال‌های اخیر، ناترازی در شبکه بانکی به یکی از موضوعات اصلی اقتصاد ایران تبدیل شده است. با بررسی میدانی و مطالعه روندهای کلان، به این نتیجه رسیده‌ایم که مسئله‌ی ناترازی صرفاً یک مشکل حسابداری یا مدیریتی نیست، بلکه نشانه‌ای از یک چالش ساختاری است که اگر درست فهمیده و به‌موقع اصلاح نشود، می‌تواند مسیر توسعه اقتصادی کشور را با اختلال جدی مواجه کند.

چرا ناترازی از نگاه من مهم‌ترین زنگ خطر اقتصاد است؟
ناترازی بانک‌ها یک مشکل “صامت اما جدی” است. این مسأله تا وقتی در صورت‌های مالی دیده می‌شود، شاید چندان خطرناک به نظر نرسد، اما تأثیر آن در سه حوزه کاملاً محسوس است:

۱. فشار بر پایه پولی و تورم
بانک‌های گرفتار ناترازی، ناچار به اضافه‌برداشت از بانک مرکزی هستند. این رفتار، یکی از موتورهای پنهان افزایش پایه پولی است؛ مسئله‌ای که آن را «تورمِ تولیدشده در اتاق‌های شیشه‌ای بانک‌ها» می‌نامند.
۲. کاهش توان تأمین مالی تولید
باید این نکته را مورد توجه داشت که بخش تولید بیشترین آسیب را از ناترازی می‌بیند. بانک گرفتار کسری نقدینگی، توان تسهیلات‌دهی مؤثر را از دست می‌دهد و سرمایه‌گذاری کاهش می‌یابد.
۳. فرسایش اعتماد عمومی
اعتماد ستون نظام بانکی است. هرچقدر ناترازی بیشتر شود، فاصله بین اعتماد مردم و کارکرد واقعی بانک‌ها بیشتر می‌شود؛ و این شکاف در آینده هزینه‌های سنگینی خواهد داشت.

ریشه‌هایی که در ناترازی می‌بینیم
اگرچه عوامل متعدد در ناترازی نقش دارند، اما سه عامل از نگاه من پررنگ‌تر است:
رشد دارایی‌های کم‌نقدشونده
بخش قابل‌توجهی از دارایی‌های بانک‌ها در قالب پروژه‌های نیمه‌تمام، املاک و مطالبات غیرجاری قفل شده است. این وضعیت را «انجماد دارایی» می‌نامند؛ دارایی‌هایی که وجود دارند اما هیچ کمکی به جریان نقدی بانک نمی‌کنند.
نرخ‌های سود غیرواقعی
سال‌هاست که بانک‌ها برای رقابت در جذب سپرده، نرخ‌هایی پیشنهاد می‌کنند که با سود واقعی فعالیت‌های اقتصادی همخوانی ندارد. نتیجه؟ناترازی از امروز به فردا منتقل می‌شود و فقط بزرگ‌تر می‌شود.
ساختار حاکمیت شرکتی ضعیف
تا وقتی حاکمیت شرکتی اصلاح نشود و تعارض منافع در مدیریت بانک‌ها به حداقل نرسد، ناترازی نه‌تنها کاهش نمی‌یابد بلکه خود را بازتولید می‌کند.

راهکارهایی که برای اصلاح ناترازی پیشنهاد می شود
راه‌حل‌ها باید عملی، تدریجی و قابل اجرا باشند. سه اقدام کلیدی اهمیت بیشتری دارند:

۱. شفاف‌سازی ترازنامه‌ای واقعی
بانک‌ها باید از گزارشگری مبتنی بر سود موهومی فاصله بگیرند. شفافیت نه یک انتخاب اختیاری، بلکه شرط اولیه اصلاح است.
۲. مدیریت فعال دارایی‌های منجمد
فروش یا تجدید ساختار دارایی‌های غیرمولد، ایجاد شرکت‌های مدیریت دارایی (AMC)، و ساماندهی مطالبات معوق از مهم‌ترین اقدامات ضروری است.
۳. واقعی‌سازی تدریجی نرخ سود
به‌جای سیاست‌های شوک‌درمانی، باید نرخ سود به‌تدریج به سمت واقعیت‌های اقتصاد هدایت شود تا بانک‌ها رفتار پرریسک در جذب سپرده را کنار بگذارند.

این موضوع را صرفاً یک بحث تئوریک نباید دید. ناترازی بانکی در زندگی روزمره مردم، در تورم، در رکود، و در توان تولید اثر مستقیم دارد. به همین دلیل معتقدم اگر امروز درباره این موضوع فکر نکنیم و سیاستگذاری نکنیم، هزینه‌های آن در آینده بسیار بیشتر خواهد بود.