نخستین سرمایهگذاری بزرگ خارجی در اکوسیستم فناوری سوریه، نصیب همان کارآفرینانی شده که نزدیک به یک دهه پیش «اسنپ» را در ایران ساختند. بهتازگی کنسرسیومی از سرمایهگذاران اماراتی و عربستانی، ۱۰ میلیون دلار روی «Labby» سرمایهگذاری کرده است؛ سوپراپی که محمود فوز و ایاد القصار، دو بنیانگذار اسنپ، در سوریه راه انداختهاند. این خبر باعث شده تا مقایسهای بین سوریه و ایران شکل بگیرد؛ سوریهای که تازه درهایش را به روی سرمایه خارجی باز کرده و ایرانی که سالهاست جذب سرمایه بینالمللی در آن با موانع جدی روبهرو است. مهدی شبانی، تحلیلگر مالی، ریشه این تفاوت را نه صرفا در تغییر سیاستها در سوریه، بلکه در اعتبار آدمها و ذات اقتصاد و مفهوم تبادل میداند.
به گفته وی این جذب سرمایه حاصل همزمانی چند متغیر است؛ از سابقه بنیانگذاران و شناخت از توان اجرایی آنها گرفته تا بازاری که پس از سالها بحران، حالا درهایش را به روی سرمایه خارجی باز کرده است. او در گفتوگو با دیجیاتو توضیح میدهد که محمود فوز و ایاد القصار برای سرمایهگذاران منطقه چهرههای ناشناختهای نیستند:
این دو سابقه راهاندازی چند استارتاپ مختلف در چند کشور منطقه را دارند از جمله اسنپ در ایران، qlub در امارات و بلی در عراق. اعتباری که این افراد بعد از چند تجربه موفق دارند طبیعتاً خودش بخشی از ماجراست. همچنین این دو سوریالاصل هستند و احتمالا برایشان خیلی مهم است که بتوانند استارتاپی را در کشور خودشان توسعه دهند.

به گفته او، بازار سوریه با جمعیت ۲۶ میلیون نفری که نیمی از آنها زیر ۲۵ سال هستند، به جز یک اپلیکیشن محلی و محدود به نام «تفضل»، عملاً یک ظرفیت خالی است. تاکسی اینترنتی، تحویل غذا، پرداخت دیجیتال و تجارت الکترونیک، همگی بازارهایی هستند که هنوز فضای زیادی برای رشد دارند و همین موضوع، فرصت شکلگیری یک سوپراپ را افزایش میدهد. از نگاه او، Labby درست در نقطهای وارد بازار شده که هنوز بازیگر مسلطی در آن وجود ندارد و شاهد تنها چند بازیگر محلی وجود دارند.
شبانی معتقد است ترکیب سرمایهگذاران Labby نیز به اندازه خود این استارتاپ قابلتوجه است. به گفته او، سرمایه ۱۰ میلیون دلاری این شرکت از سوی کنسرسیومی از سرمایهگذاران اماراتی و عربستانی تأمین شده که نمایندگی آن را عامر الزعبی، از فعالان شناختهشده اقتصاد امارات، بر عهده دارد.

شبانی به دیجیاتو میگوید حضور چنین سرمایهگذارانی نشان میدهد بخشی از سرمایههای سنتی منطقه که طی سالهای گذشته در حوزههایی مانند املاک و مستغلات متمرکز بودند، حالا بهدنبال تنوعبخشی به سبد سرمایهگذاری خود هستند و فناوری را بهعنوان یکی از حوزههای جذاب رشد انتخاب کردهاند. از نگاه شبانی، سرمایهگذاری روی Labby نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ سرمایهگذارانی که هم ظرفیت بازار سوریه را دیدهاند و هم به توان اجرایی تیم مؤسس اعتماد کردهاند.
ارتباط و تبادل، رمز موفقیت
از سوریه به ایران بازگردیم، اکوسیستم نوآوری و اقتصاد دیجیتال ایران برای یک دهه مجبور شده صرفاً به منابع محدود داخلی تکیه کند، این وضعیت چه اثری روی رشد و بلوغ آن دارد؟ شبانی معتقد است اقتصاد ذاتاً بر پایه ارتباط و تبادل شکل میگیرد و هرچه یک کشور ارتباط کمتری با اقتصاد جهانی داشته باشد، جذب سرمایه، انتقال دانش و توسعه کسبوکارها نیز دشوارتر میشود. او به دیجیاتو میگوید کشورهایی موفقتر هستند که دور خودشان دیوار نمیکشند و اقتصادشان تعامل کاملی با اقتصادهای دیگر دارد.
همین تفاوت باعث شده امروز سوریه، با وجود چالشهای متعدد، بتواند سرمایهگذاران خارجی را برای ورود به اکوسیستم فناوری خود متقاعد کند؛ در حالی که اکوسیستم نوآوری ایران سالهاست با محدودیت در جذب سرمایه بینالمللی و توسعه منطقهای دستوپنجه نرم میکند.
شبانی معتقد است اثر محدود شدن تعاملات بینالمللی فقط به دشوار شدن ورود سرمایه خارجی ختم نمیشود. به گفته او، زمانی که یک اکوسیستم از جریان جهانی اقتصاد فاصله میگیرد، ارتباط آن با فناوریهای جدید، مدلهای نوین کسبوکار و شبکههای بینالمللی نیز محدود میشود؛ موضوعی که در نهایت بر توان رقابتی شرکتها اثر میگذارد.
از نگاه شبانی، حتی اگر یک سرمایهگذار حاضر باشد ریسک ورود به ایران را بپذیرد، با مانع دیگری روبهرو میشود؛ اینکه استارتاپ ایرانی عملاً امکان توسعه کسبوکار خود فراتر از مرزهای کشور را ندارد.

این در حالی است که تجربه شرکتهایی مانند «کریم» و «طلبات» نشان میدهد که وقتی یک استارتاپ امکان فعالیت فرامرزی، جذب سرمایه بینالمللی و دسترسی به بازارهای مختلف را داشته باشد، ارزش آن میتواند در مدت کوتاهی چند برابر شود.
او به کریم اشاره میکند؛ شرکتی که در سال ۲۰۲۰ با ارزش ۳.۱ میلیارد دلار به اوبر واگذار شد. اما داستان کریم همانجا متوقف نشد. سه سال بعد، فعالیتهای این شرکت تفکیک شد؛ بخش تاکسی اینترنتی در اختیار اوبر باقی ماند و بخش سوپراپ که خدماتی مانند تحویل غذا، سوپرمارکت و پرداخت دیجیتال را ارائه میکرد، با جذب ۴۰۰ میلیون دلار از اتصالات به ازای ۵۰ درصد سهام، مسیر مستقلی را در پیش گرفت.
مدتی پیش نیز اتصالات بخشی از سهام خود را به اوبر واگذار کرد؛ معاملهای که بر مبنای ارزشگذاری حدود ۱.۶ میلیارد دلاری این بخش انجام شد. به گفته شبانی، همین رشد دو برابری ارزش در این مدت نشان میدهد که بازار برای چنین کسبوکارهایی چه ظرفیتی ایجاد میکند.
اما از نگاه او، مهمتر از ارزشگذاری، مقیاس فعالیت این شرکتهاست. کریم امروز در ۱۰ کشور خاورمیانه و شمال آفریقا، از امارات و عربستان گرفته تا مصر، عراق، پاکستان و مراکش، حضور دارد و حدود ۵۰ میلیون کاربر را پوشش میدهد. شبانی معتقد است چنین مقیاسی، حاصل دسترسی به بازاری فراتر از مرزهای یک کشور است؛ بازاری که امکان رشد مداوم و جذب سرمایههای بزرگتر را فراهم میکند.

او برای روشنتر شدن این تفاوت، به مقایسه ارزش شرکتهای منطقهای هم اشاره میکند. به گفته شبانی، ارزش بازار تپسی با نرخ روز دلار حدود ۲۰۰ میلیون دلار برآورد میشود؛ در حالی که طلبات، شرکتی که تمرکز اصلی آن بر تحویل غذا و کالا است و حتی به گستردگی اسنپ یک سوپراپ محسوب نمیشود، در بورس دبی ارزشی در حدود ۷ میلیارد دلار دارد. از نگاه او، این اختلاف صرفاً ناشی از تفاوت عملکرد دو شرکت نیست، بلکه بازتاب تفاوت در اندازه بازار، امکان توسعه منطقهای و چشمانداز رشدی است که سرمایهگذاران برای هر یک از آنها متصور هستند.
آیا بسته بودن بازار ایران به نفع اسنپ و دیجیکالا بود؟
اما این روایت یک روی دیگر هم دارد؛ رویی که شاید در نگاه اول با انتقاد از بسته بودن اقتصاد در تناقض به نظر برسد. اگر اوبر امکان فعالیت در ایران را داشت، آیا اصلاً اسنپ به جایگاه امروز میرسید؟ اگر آمازون وارد بازار ایران میشد، آیا دیجیکالا میتوانست به بزرگترین فروشگاه اینترنتی کشور تبدیل شود؟
شبانی در پاسخ به این سوال تاکید میکند قطعاً انزوا به نفع هیچ اقتصاد و کسبوکاری نیست:
انحصار موانعی برای ورود رقبا به بازار ایجاد میکند اما همین انحصار تبدیل به سقفی برای رشد کسبوکارها میشود. در واقع انحصار یک فضای مصنوعی برای رشد ایجاد کرده و اگر درها باز شود و رقبای قدرتمند وارد ایران شوند مشخص نیست که بتوانند با آنها رقابت کنند.
به گفته او، مسئله فقط رقابت هم نیست. محدود شدن بازار و نبود امکان توسعه منطقهای، روی ارزش شرکتها نیز اثر گذاشته است. شبانی معتقد است اگر امروز ارزشگذاری اسنپ با نمونههای منطقهای مانند کریم یا طلبات مقایسه شود، فاصله قابلتوجهی میان آنها دیده میشود؛ فاصلهای که از نظر او، نتیجه همان سقفی است که بازار محدود برای رشد این کسبوکارها ایجاد کرده است.
اگر درها باز شود، سرمایه به کجا میرود؟
پس از مقایسه ایران با نمونههای منطقهای، سوال پایانی این است که اگر فرض کنیم همین فردا همه موانع ساختاری و تحریمها برداشته شود، کدام بخش از اقتصاد دیجیتال ایران بیشترین شانس را برای جذب سرمایه خارجی خواهد داشت؟
شبانی در پاسخ، ابتدا این فرض را واقعبینانه نمیداند و تأکید میکند که حتی در صورت آغاز روند عادیسازی روابط اقتصادی، نباید انتظار داشت همه اتفاقات مثبت یکشبه رخ دهد. به گفته او، بازگشت اعتماد سرمایهگذاران و شکلگیری تعاملات اقتصادی، فرآیندی زمانبر است و به تدریج اتفاق میافتد.
با این حال، اگر چنین فرضی را بپذیریم و تصور کنیم همه محدودیتها بهطور ناگهانی برداشته شود، شبانی معتقد است برخلاف تصور رایج، نخستین مقصد سرمایه خارجی احتمالاً استارتاپهای هوش مصنوعی نخواهند بود. او توضیح میدهد که ایران هنوز در حوزه هوش مصنوعی، دستکم با تعریفی که امروز در بازارهای جهانی از این صنعت وجود دارد، بازیگران بزرگ و بالغی ندارد که بتوانند در اولویت سرمایهگذاران بینالمللی قرار بگیرند.
در مقابل، به اعتقاد او، دو حوزه بیش از سایر بخشها ظرفیت جذب سرمایه را دارند؛ فناوریهای مالی و راهکارهای پرداخت و همچنین کسبوکارهای مبتنی بر بلاکچین.
شاید داستان Labby را نتوان نسخهای برای آینده اقتصاد دیجیتال ایران دانست، اما دستکم یک واقعیت را یادآوری میکند؛ سرمایه، قبل از آنکه به دنبال جغرافیا باشد، به دنبال فرصت رشد است. هر جا چشمانداز توسعه، بازار و امکان تعامل با جهان فراهم باشد، سرمایه نیز دیر یا زود راه خود را پیدا میکند.


